فرآیند تحول علوم انسانی و اجتماعی از دیدگاه دکتر پیروزمند

فرآیند تحول علوم انسانی و اجتماعی از دیدگاه دکتر پیروزمند

دکتر پیروزمند در این نشست مراحل فردی و اجتماعی تحول علوم انسانی و اجتماعی را تشریح کرده و رویکرد ترمیم هدفمند دانش اجتماعی موجود را برای عموم پژوهشگران و روش شناسی تأسیسی مبتنی بر «فلسفه چگونگی» را برای معتقدان به علم دینی تبیین کردند.

دومین پیش نشست همایش «چیستی و چرایی تحول در علوم انسانی از دیدگاه آیت الله خامنه ای» با عنوان «روش های تحول در علوم اجتماعی» توسط «پژوهشکده تحول و ارتقاء علوم انسانی و اجتماعی» دانشگاه شیراز و در تاریخ چهارشنبه ۱۸ اسفند از ساعت ۱۴ تا ۱۷ و با ارائه حجت الاسلام و المسلمین دکتر پیروزمند و دکتر محمدتقی ایمان و با حضور حدود ۵۰ نفر از دانشجویان در سالن کنفرانس دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی دانشگاه شیراز برگزار شد.

اهم مباحث ارائه شده توسط «حجت الاسلام و المسلمین دکتر پیروزمند» با عنوان «روش شناسی(فرآیند) تحول علوم انسانی و اجتماعی» شرح زیر است:

  • تدوین فرآیند علمی یا مراتب معرفتی برای دست یابی به علوم انسانی اسلامی مبنتی بر مبنا، مقصد و کاربرد اصلی علوم انسانی است.
  • عینیت بخشی به آموزه های اسلامی آن هم در مقیاس اجتماعی، وابسته به تولید علوم انسانی اسلامی است.
  • مهم ترین موانع تحول علوم انسانی عبارت است از:
  1. عدم توجه لازم به لایه‌های عمیق در تحول علوم انسانی
  2. توجه نداشتن به شبکه علوم انسانی
  3. فقدان جریان روشمند دین در متن علوم انسانی
  4. فقدان تعامل در ارتباط بین علوم انسانی با ابعاد مختلف الگوی اسلامی ایرانی
  5. فراگیر نشدن حرکت به سو ی تولید علم در دانشگاه‏ها
  6. نداشتن برنامه‏ای جامع و منسجم
  7. هم‏افزا نشدن فعالیت‏ها در حوزه تولید علوم انسانی
  8. نداشتن مواجهه جدی حوزه‏های علمیه در مسئله تولید علوم انسانی

برای تحول علوم انسانی و اجتماعی چه به صورت فردی و چه جمعی، مسیر و مراحل زیر را باید بپیماییم:

  1. نظریه ‌شناسی تحول: اول این که باید نسبت به موضوع تحول نظریه داشته باشیم که از آن به عنوان نظریه شناسی تحول یاد کرده ایم. نظریه شناسی تحول به معنای شناخت«نظریه وتعاریف پایه»حاکم برعلوم انسانی، مبتنی بر فلسفه الهی است.
  2. مدل ‌شناسی تحول: در مرحله دوم این نظریه تحول و علم شناسی برای تبدیل به برنامه عملیاتی نیاز به مدل شناسی تحول دارد یعنی باید خود را در قالب مدل عرضه کند. منظور از مدل شناخت ابعاد مولفه های تحول و نسبت بین آنها و نیز موضوعات پدید آورنده این مولفه ها است
  3. شاخص ‌شناسی تحول: براساس این مدل احتیاج به شاخص های تحول داریم برای این که ببینیم این تحول از کجا اتفاق افتاده است. منظور از شاخص شناسی تحول شناخت نظام «شاخص­ها، معرف­ ها و سنجه ­های» مرتبط جهت ارزشیابی محتوا، ساختار و محصولات علوم انسانی است.
  4. محیط‌ شناسی تحول: براساس این مدل ها و شاخص نیاز به محیط شناسی تحول داریم تا بدانیم در کجای راه قرار داریم و با چه آسیب ها و موانع روبرو هستیم و چه ظرفیت هایی داریم. شناخت دو محیط «درونی و بیرونی» درسه لایه «نزدیک و میانی و دور».
  5. نقشه‌ نگاری تحول: در مرحله آخر نقشه نگاری تحول را داریم که به معنای طراحی «بیانیه مأموریت، چشم‌انداز، اهداف، سیاست‌ها، راهبردها، برنامه و سازمان» تحول است.

 

فرآیند تحقیق و تحقق تحول

  • مطابق مراحل زیر به الگوی مدیریت دانش و بعد ارزیابی وضعیت براساس آن الگو احتیاج داریم تا بتوانیم مدیریت دانش را انجام بدهیم. هر یک از این مراحل شامل فرآیندهای زیر است:

الگوی مدیریت دانش انسانی:

  1. نظام ابعاد مؤلفه‌های تحول
  2. نظام موضوعات تحول
  3. نظام پرسش‌ها و شاخص تحول

ارزیابی وضعیت دانش انسانی

  1. تحلیل و تنظیم محتوا
  2. تحلیل و تعیین برنامه

مدیریت دانش

  1. تحلیل و طراحی ساختار
  2. ایجاد تدریجی تحول

گستره موضوعی مدیریت تحول علوم انسانی

  • برای تحول علوم انسانی به صورت کاملا مجزا نمی توانیم به طور مثال سراغ جامعه شناسی برویم بدون این که سایر علوم انسانی و دیگر علوم را در نظر بگیریم. همچنین نمی توانیم به محیطی که جامعه علمی در آن علم ورزی می‌کند توجه نداشته باشیم و بخواهیم بدون توجه به آن به تحول علمی دست بزنیم.

بخش دوم

روش شناسی (مراحل) تحول:

  • مرحله اول تحول در علوم اجتماعی: «بکارگیری هدفمند علوم اجتماعی موجود»

بخشی عظیمی از جامعه علمی ما اعتقادی به اسلامی سازی علوم اجتماعی ندارد ولی اعتقاد به بومی سازی مسائل جامعه شناسی دارد که باید از این ظرفیت استفاده کنیم تا این بدنه علمی را در مسیر تحول قرار بدهیم

  1. شناسایی و اولویت بندی مسایل اجتماعی موجود کشور

در این مورد ما یک ترسیم درستی نداریم و هر کس از ظن خود آن را ترسیم می کند. یک نمونه که در محیط دانشگاهی با آن سروکار داریم، شکل تعریف و تعیین عناوین پایان نامه است که سرمایه مهمی  صرف آن ها می شود. بنابراین این اولویت بندی مهم است.

  1. اولویت بندی مسایل اجتماعی کشور
  2. تعریف بومی ـ اسلامی از مسایل موجود

مشکل در اینجا تعریف مسائل موجود به صورت انتزاعی و فارغ از مسائل کشور است. مثلا تعریف مساله بیکاری یا بذهکاری را جوری در کشور با دیگر کشورها یکسان است. در حالی که تعریف درست با مختصات بومی نیاز است.

  1. تلاش برای پاسخگویی به مسایل با دانش اجتماعی موجود
  • نتیجه این چهار مرحله ارزیابی واقعی از میزان توانایی علوم اجتماعی موجود همراه با استفاده بهینه از آن در دوران گذار می شود.

مرحله دوم تحول در علوم اجتماعی: ایجاد نهضت نقد

  1. طبقه بندی رشته ها و گرایشهای موجود علوم اجتماعی:

برای ایجاد این نهضت نقد باید یک کالبدشکافی در مورد علم جدید انجام بدهد به این کیفیت که طبقه بندی رشته ها و گرایشهای موجود علوم اجتماعی انجام بگیرد و نسبت این رشته ها و گرایش با یکدیگر و حاکم و محکوم مشخص شود.

  1. استخراج هندسه (نظام) نظریه های موجود در علوم اجتماعی:

پس از مشخص شدن رشته و گرایش، هندسه های درون هر علم را استخراج کنیم و ببینم ارتباط درونی نظریهای یک علم چیست تا بتوانیم نظریه های پایه و پیش رو و تاثیر گذار را از سایر نظریات تفکیک کنیم که در قدم بعد به درد ما می خورد.

  1. طراحی و استحکام بخشی روش نقد علمی
  2. اولویت بندی نقد، بر اساس اهمیت نظریه ها
  • نتیجه مرحله دوم ارزیابی علمی همه جانبه از میزان اسلامیت دانش اجتماعی موجود همراه با ایجاد آمادگی فراگیر در جامعه علمی برای تحول است.

مرحله سوم تحول در علوم اجتماعی: ترمیم هدفمند دانش اجتماعی موجود

  • در دورن تحول مراحلی داریم و ابتدا به ترمیم و سپس تأسیس می پردازیم. برخی نظریات علم دینی در هم اینجا متوقف می شوند و اسلامی سازی علوم از نظر آن ها در حد همین بومی سازی است.

الف: پالایش دانش اجتماعی موجود از طریق حذف نظریه های ضد دینی

  • در این مرحله فقط نظریه های ضددینی را حذف می کنیم که تشخیص این نظریه های در این قدم مهم است.

ب: پیرایش دانش اجتماعی موجود

  • دانش اجتماعی موجود را ترمیم می کنیم که این ترمیم در سه مورد مبانی، موضوعات و روش ها است. تحول علم به میزانی اتفاق می افتد که در این سه زمینه بتوانیم تحول و نوآوری و دستاوردی داشته باشیم.
  • در مرحله بعد بحث بسیار عمیق و دشوار و ظاهرا دور از دسترس خواهد شد. برای این که این ذهنیت برای شما ایجاد نشود که تحول یک کاری نشدنی یا دازار مدت است، بنده مباحثم را در یک شیب تعریف شده ارائه دادم تا حتی از کسانی که اسلامی سازی علوم را امکانپذیر نمی دانند، دعوت کنیم که بیایند مسائل جامعه خودشان را تعریف کنند و به آن پاسخ بدهند.

مرحله چهارم تحول در علوم اجتماعی: روش شناسی تأسیسی

  • هدف ما از تأسیس، دست یابی به نرم افزار تمدن اسلامی است و می خواهیم به تمدن نوین اسلامی برسیم. برای این که این تمدن اتفاق بیفتد می خواهیم ببینیم آن نقطه هدف تحول و نقطه آغاز تحول کجاست. نمودار زیر روش شناسی تأسیس علوم انسانی اسلامی از روبنا به زیر بنا را نشان می دهد. در این زنجیره مقصد، مبنا و روش تحقیق در علوم انسانی یک جا مورد توجه قرار گرفته است.

  • برای رسیدن به تمدن اسلامی باید قدرت طراحی الگوها و ساختارهای عینی را پیدا کنیم.
  • به علوم انسانی اسلامی نیز نیاز داریم تا بتواند طراحی این ساختارها را به ما بدهد و نظامات و سبک زندگی را درست معنا بکند.
  • برای متحول کردن علوم انسانی احتیاج به روش علمی مناسب داریم. روش ابزار سنجش است، ابزار نتیجه گیری است.
  • برای این که بتوانیم به روش تحقیق مناسب و تحول و تاسیس روش علمی مناسب دست پیدا بکنیم باید به فلسفه روش تحقیق توجه کنیم
  • برای این که به فلسفه روش تحقیق بپردازیم نیاز به یک پله بحث عمیق تری داریم تحت عنوان فلسفه شدن یا فلسفه چگونگی. رسالت این «فلسفه چگونگی» تعریف حرکت بر مبنای بینش اسلامی و توحیدی و جهان شناسی اسلامی است.
  • ما برای دستیابی به روش تحقیقی مناسب که قابلیت پاسخگویی در موضوعات مختلف را داشته باشد باید به یک بنیان فلسفی دست پیدا کنیم که قدرت تبیین حرکت به معنای عام با یک نگاه فلسفی به ما بدهد و براساس آن تحلیل از حرکت بتوانیم روشی را پایه گذاری کنیم که تحلیل حرکت را امکانپذیر و قاعده مند می کند.

روش شناسی تأسیس علوم انسانی اسلامی

  • در اسلام شناسی، بنیان هستی شناسی اسلامی و بنیان انسان شناسی اسلامی و بنیان جامعه شناسی اسلامی پایه گذاری می شود و خاستگاه، غایت و قلمرو دین تعریف می شود. وقتی ما از چنین خاستگاه دینی برخوردار می شویم به صورت فی الجمله نسبت دین با تمدن، نسبت دین با علم، نسبت دین با فلسفه، نسبت دین با تمدن غرب را یک پایگاهی برای ارزیابی و قضاوت پیدا می کنیم
  • برای این از فلسفه چگونگی شروع می کنیم که مبتنی بر نگرش توحیدی، عمیق ترین و اولین نقطه تغییر نگرش توحیدی و غیرتوحیدی در تولید علم به تحلیل آن از واقعیت برمی گردد.
  • اگر ما به تبیین جدیدی از وحدت و کثرت و تبیین جدیدی از واقعیت رسیدم آن وقت موضوع علم عوض شده و موضوعی که ما می خواهیم در آن نظریه پردازی کنیم با آن موضوعی که علم جدید با پیش فرض خود علم ورزی می کرده متفاوت خواهد شد. آن وقت باید ببینیم جهت گیری توحیدی و علمی در علم چگونه باید اعمال شود.
  • مبتنی بر تحلیل از واقعیت به تحلیل حرکت می رسیم مبتنی بر تحلیل حرکت به تحلیل معرفت می رسیم چون معرفت هم یک موضوع متغیر با عنوان شناخت است. شناخت یک پدیده ثابت نیست یک پدیده متغیر است و مشمول قانون مندی است و تحلیلی است که ما از حرکت می کنیم.
  • مبتنی بر تحلیل حرکت به تحلیل حرکت ذهنی که عبارت از معرفت شناسی می پردازیم پس از این کار می توانیم تازه وارد حوزه روش سازی بشویم و فلسفه روش تحقیق را پایه گذاری کنیم. در فلسفه روش تحقیق باز با یک نظام مبانی را مواجه هستیم. در روش تحقیق ما احتیاج به سه سطح از روش هستیم نه به یک روش.
  • ما یک روش تحقیق اخص داریم مثل روش تحقیق در روانشناسی، اقتصاد، علوم اجتماعی، مدیریت و علوم طبیعی. این روش های اخص در یک گروه بندی بالاتر می آیند و بنا به دسته بندی و منطق پیشنهادی ما در سه گروه «روش طراحی مدل های اجرایی»، «روش تحقیق در علوم» و «روش استنباط از منابع اسلامی» تفکیک می شوند که آن ها را روش خاص می نامیم. روش هایی که مدل اقتصادی مناسب برای جمهوری اسلامی را در شرایط تحریم مشخص می کند در واقع دارد یک مدل اقتصادی می دهد. این نوع مدل سازی روش می خواهد. در سطح بالاتر این علومی که ما در دانشگاه داریم، اعم از علوم طبیعی و انسانی، همه روش دارند و بالاتر از این برای دست یابی به یک فهم اجتهادی از منابع دینی روش می خواهیم.
  • یک پله بالاتر یک روش عام را داریم که ما مطلقا به این سطح توجه نکرده و نیازش را احساس نمی کنیم و تنها فرهنگستان به آن توجه دارد. برای هماهنگ سازی حوزه های مختلف دانش علاوه بر مبانی هماهنگ کننده و مقاصد هماهنگ کننده احتیاج به روش هماهنگ کننده داریم و این روش هماهنگ کننده را به روش عام تعبیر می کنیم. روش عام شامل «روش تکاملی (روش برگرفته از فلسفه نظام ولایت)»، «روش مجموعه ای (روش سیستمی)» و «روش انتزاعی (منطق صوری)» است.
  • بخشی از این روش عام در ادبیات علمی موجود وجود دارد که از آن به عنوان منطق صوری و منطق سیستمی یاد می شود. ادعای ما این است که افزون بر این دو روش یک روش سومی و مکملی به عنوان روش تکاملی داریم که برگرفته از فلسفه چگونگی است؛ برگرفته از آن نوع هستی شناسی ومعرفت شناسی است که در فلسفه چگونگی به آن دست پیدا کردیم که امکان پایه گذاری یک روش متکامل را می دهد و این روش است که دست برتر ما را در تولید علم ایجاد خواهد کرد و امکان جریان مبانی اسلامی و مقاصد اسلامی را در علم امکانپذیر خواهد کرد

بنابراین آن فرایندی را که ما بصورت فردی یا جمعی برای در تحول علم باید پی بگیریم این است که بتوانیم مبتنی بر یک دین شناسی به یک تحلیلی از واقعیت، از حرکت و از معرفت دست پیدا کنیم که از آن به عنوان فلسفه چگونگی یاد می کنیم و مبتنی بر این فلسفه چگونگی بتوانیم فلسفه روش تحقیق را پایه گذاری بکنیم و مبتنی بر این فلسفه روش تحقیق به روش تحقیق نوینی دست پیدا کنیم تا با بکارگیری آن بتوانیم به تحول در علم نائل بشویم.